[
آرشيو شده ها]
+ آرزو نويسنده: مهرداد فرزند مهر(شنبه 17/1/1387 ساعت 12:32 صبح)
حتما شنيدين که مي گن :آرزو بر جوانان عيب نيست.يک سال ديگه گذشت و سال جديد اومد.
در اين سال جديد من هم بک آرزوهايي دارم:
اميدوارم هيچ دروغي نشنوم و صداقت پيشه ي همه مردم بشه.
اميدوارم همه جا صلح باشه و از جنگ و درگيري و خشونت خبري نباشه و حتي اختلاف سلايق رو با گفتگو و همينطور احترام به سلايق ديگران حل کنيم.
اميدوارم محبت باشه عشق باشه دلسوزي باشه انسانيت باشه اما همين عشق و دوست داشتن دروغي و وسيله اي نباشه براي رسيدن به منافع...
اميدوارم هر کسي به حق خودش قانع باشه.
اميدوارم امسال به حقيقت رحم کنيم و بخاطر مصلحت زير پا نذاريمش...
اميدوارم هيچ کس مخصوصا جووناي کشورم به پوچي و ياس و نا اميدي نرسن و همه سرشار از اميد باشن.
اميدوارم همه ي بيمارا شفا پيدا کنن.
اميدوارم ما ايرانيها تنبلي و از زير کار در رفتن رو بذاريم کنار.
و اميدوارم..........
شما چه آرزوهايي داريد ؟
پ ن 1 :حرفاي ديگه هم داشتم اما نمي خواستم مطلبم سياسي بشه يا برداشت اشتباهي صورت بگيره.
د ن 1 : اميدوارم در اين سال هرچي از خدا مي خواين بتون بده.
حرفهايي هست براي گفتن که اگر گوشي نبود نمي بودند و حرفهايي هست براي نگفتن
حرفهايي که هرگز سر به ابتذال گفتن فرود نمي آورند.حرفهايي شگفت زيبا و اهورايي همين
هايند و سرمايه ي ماورايي هر کسي به اندازه ي حرفهايي است که براي نگفتن دارد.حرفهايي
بيتاب و طاقت فرسا که همچون زبانه هاي آتشند و کلماتش هر يک انفجاري را به بند کشيده اند
کلماتي که پاره هاي بودن آدميند.اينان هماره در پي يافتن مخاطب خويشند اگر يافتند يافت مي
شوندو در صميم وجود او آرام مي گيرند و اگر مخاطب خويش را نيافتند نيستند.و اگر او را گم
کردند روح را از درون به آتش مي کشند و دمادم حريق هاي دهشتناک عذاب برمي افروزند.....
پ ن 1 :ممنون از دوستاني که در اين مدت مرتب به من سر زدن.
د ن 1 : .....ديگه دلي نمونده که حرفي داشته باشه.
+ رضايت معشوق نويسنده: مهرداد فرزند مهر(پنجشنبه 27/10/1386 ساعت 2:37 عصر)
باز هم محرم شد و همه از حسين (ع) مي گن.دلم مي خواد دربارش حرف بزنم اما واقعا در اين حد نيستم.اما چند مورد رو که به عقل محدود و ناقصم مي رسه مي گم.
يکي از مسائلي که ما کمتر بش توجه مي کنيم اين که ايشون تسليم امر خدا بوده و در ضمن مهمتر اينکه رضايت کامل هم داشته.من و شمايي که يراي حسين عزاداري مي کنيم و خودمون رو پيرو ايشون مي دونيم چقدر تسليم امر خدا هستيم ؟ چرا درک نمي کنيم که خدا هميشه خير و مصلحت مارو مي خواد؟
از حسين مي شه خيلي حرف زد.اما صحبتهام رو با مطلبي از کسي که اصلا مسلمان نيست تمام مي کنم.گاندي جمله اي به اين مضمون داره:من هيچ چيزي جز درسهايي که از مکتب حسين گرفتم براي ملت هند به ارمغان نياوردم.................
بميريد بميريد در اين عشق بميريد در... اين عشق چو مرديد همه روح پذيريد
بميريد بميريد وزين مرگ مترسيد... کزين خاک بر آييد سماوات بگيريد
بميريد بميريد وزين نفس ببريد
که اين نفس چو بندست و شما همچو اميريد...
+ جدايي نويسنده: مهرداد فرزند مهر(جمعه 23/9/1386 ساعت 1:47 عصر)
ديروز بعد از ظهر از کنار تلويزيون رد مي شدم که ديدم يکي از کارتونهاي قديمي در حال پخش.گوريل انگوري بود...بي اختيار ايستادم و نگاه کردم .بعد از اون هم يه کارتون قديمي ديگه.کلا اين برنامه پخش برنامه هاي درخواستي بود.ايناش خيلي مهم نبود مهم احساس من بود...برگشتم به سالها پيش.وقتي که در دوران کودکي سرخوش و بي غم بودم.خيلي چيزا ناخوداگاه يادم افتاد.لحظه به لحظه چيزاي بيشتري يادم مي افتاد...ياد اونايي که سالهاي قبل پيش ما بودن و الان نيستن...ياد معصوميت از دست رفته ي دوران بچگي افتادم و......
مي خوام اينجا اين شعر رو تقديم به شما کنم.شايد شنيده باشين اما الان که خيلي به احساس من نزديک.تقديم به همه ي اونهايي که روزي بودن و نيستن تقديم به کسايي که گمشده اي دارن تقديم به کسايي که از يارشون جدا افتادن و در نهايت تقديم به همه ي ما آدمهايي که از انسانيت فاصله گرفتيم و جدا شديم... :
اگه دستم به جدايي برسه.......اونو از خاطره ها خط مي زنم
از دل تنگ تموم آدما................از شب و روز خدا خط مي زنم
اگه دستم برسه به آسمون......با ستاره ها قيامت مي کنم
نمي ذارم کسي عاشق نباشه....ماهو بين همه قسمت مي کنم
وقتي گاهي منو دل تنها مي شيم....حرفاي نگفتني رو مي شه ديد
مي شه تو سکوت بين ما دوتا....خيلي از نديدنيها رو شنيد
قصه ي جدايي ما آدما....قصه ي دوري ماست از خودمون
قصه ي من و تو از لحظه ي عشق...قصه ي سادگي گم شدمون
اگه دستم به جدايي برسه..........
پ ن 1 : باز هم حسابي تاخير داشتم.شرمنده ي تمام دوستان عزيزم هستم.مخصوصا کسايي که حتي در دوران نبود من هم بم سر زدن.
پ ن 2: اون آدمهاي خوبي که در بين ما نيستن و اين دنيا رو ترک کردن از ما جدا نشدن.در واقع اين ما هستيم که از خودمون و فطرتمون جدا شديم مايي که از انسانيت فاصله گرفتيم...مايي که تبديل شديم به ماشين...
د ن 1 :دوش در حلقه ي ما قصه ي گيسوي تو بود...
+ جاده نويسنده: مهرداد فرزند مهر(يکشنبه 13/8/1386 ساعت 3:57 عصر)
اين مطلب کوتاه اما فکر مي کنم خيلي حرف درش هست.
ديروز چيزي شنيدم که فکر مي کنم خيلي درس توش هست پس اينجا ذکر مي کنم تا دوستان هم استفاده کنن.کسي مي گفت:اين دنيا و کلا زندگي مثل يک جاده مي مونه.اگر آدم بخواد که محو تماشا و دلبسته زيبايي هاي اون بشه و يا اينکه سختي هاي راه و مناظر بدش باعث سستي و نا اميدي يا ترس بشه....آدم ديگه نمي تونه به راهش ادامه بده.....
پس حواسمون باشه که بايد به راه ادامه بديم.زندگي بالا و پايين زياد داره...
پ ن 1 : اگر دوستان مطلبي دارن در مورد اين پست يا چيزي که تکميلش کنه در نظرات بگن خوشحال مي شم.
د ن 1 : دل در غم عشق مبتلا خواهم کرد.....جان را سپر تير بلا خواهم کرد
عمري که نه در عشق تو بگذاشته ام ..........امروز به خون دل قضا خواهم کرد......
+ قفس نويسنده: مهرداد فرزند مهر(چهارشنبه 25/7/1386 ساعت 11:36 صبح)
مدتي قبل يه صحنه جالب ديدم .دوتا قفس کنار هم که در هر کدوم يه پرنده بود.در قفس ها باز شد يکي از اين پرنده ها با عجله اومد بيرون و خوشحال از آزادي و رهايي پر زد و رفت اما اون يکي نه .يه نفر با دست گرفتش از قفس اوردش بيرون اما پرنده دوباره برگشت توي قفس...
وقتي خوب فکر مي کنم مي بينم که ما آدما شبيه اين پرنده ها هستيم .عده ي خيلي کمي از ما مي دونن که اين دنيا جاي موندن نيست يه جور زندانه يه جور قفس ... درش زندگي مي کنن اما بش دل نمي بندن آلودش نمي شن.درش زندگي مي کنن اما رام اين دنيا نمي شن...
اما گروه ديگه که اکثر ماها رو شامل مي شه .ماها اهلي دنيا مي شيم...در واقع دنيا مارو رام رام مي کنه...جالب اينجاست که حاضريم هر کاري بکنيم تا در اين قفس باقي بمونيم.اصلا خودمون که زنداني دنيا هستيم سعي مي کنيم لوازمش رو فراهم کنيم تا بيشتر توش بمونيم.چي شده که دنيا مارو اهلي کرده؟ چرا کارهايي مي کنيم که از آزادي در آينده ترس داشته باشيم.......؟
حالا که ماه رمضان تموم شده اگر چيزي به دست اورديم بايد سعي کنيم مفت از دستش نديم.قرار نيست ما آدما فقط در اين يک ماه چيزايي رو رعايت کنيم.اگر فساد جرم جنايت و... در ماه رمضان خيلي کمتر مي شه پس چرا در باقي ايام سال اينجور نباشه؟
پ ن 1 : هيچ کس با زندگي در دنيا مخالف نيست اما چطور زندگي کردن مهمه.
د ن 1 : براي من که در جهان نديده ام بجز خزان.......بهشت آرزوي تو بوي بهار مي دهد...
+ حقيقت نويسنده: مهرداد فرزند مهر(پنجشنبه 12/7/1386 ساعت 11:13 صبح)
من و شما از علي(ع) زياد شنيديم.اما ايشون اينقدر عظمت داره و نکات مثبت در وجودش بوده که بعد از اين همه سال هنوز هم بعضي از موارد يا ناشناخته مونده يا اينکه کمتر مورد توجه قرار گرفته.من به موردي اشاره مي کنم که از زبان شاگرد مکتب علي يعني دکتر شريعتي شنيدم.مطلبي به اين مظمون:
حتما مي دونيد که عمر قبل از مرگش يک شوراي 6 نفره تشکيل داد تا خليفه بعد رو انتخاب کنن.که در اين شورا ابتدا قرار شد علي خليفه بشه اما با شرايطي .حضرت يک شرط رو نپذيرفت و خلافت رو رد کرد.ايشون گفت که حاضر نيست به روش شيخين يا همون 2 خليفه قبل عمل کنه و طبق روش و اجتهاد خودش عمل مي کنه.تا اينجارو همه مي دونيد اما چقدر به دليل کار حضرت فکر کرديم؟ چقدر به نتايجش و ارزش اين کار فکر و دقت کرديم؟چه عواقبي داشت؟
اگر ما به جاي ايشون بوديم با يک دروغ مصلحتي سر وته قضيه رو هم مي اورديم و خليفه مي شدم.مي گفتيم چشم اما بعد عمل نمي کرديم.اما علي حاضر به گفتن اين دروغ نشد.حاضر نشد دروغ مصلحتي بگه...
اما فکر کنيد به عواقبش:اگر علي خليفه مي شد ديگه معاويه و بني اميه به هيچ پستي دست پيدا نمي کردن.به دليل اينکه در زمان عثمان بود که بني اميه قدرت گرفت.ديگه جنگ جملي نبود صفيني نبود نهرواني نبود.حسن (ع) مسموم نمي شد حسين (ع) اونطور مظلومانه در روز عاشورا.......و تا امام حسن عسکري شايد اينقدر زجر نمي کشيدن.يعني حضرت در اون شورا با يه دروغ مصلحتي مي تونست جلوي اينها رو بگيره.اما چرا اين کارو نکرد؟
معلوم مي شه حقيقت خيلي ارزش داره.معلوم مي شه گفتن حقيقت از هر مصلحتي بيشتر به صلاح و مصلحت...و مصلحت گرايي مصيبتي که در حال حاضر گريبانگير ماست.هر حقيقتي رو زير پا مي گذاريم به اسم مصلحت.ماهايي که اسم خودمون رو گذاشتيم پيروان علي در زندگي روزمره خودمون روزي هزار بار خلاف اوني که علي بود و از ما مي خواد عمل مي کنيم.
براي ايشون مراسم مي گيريم اسمش رو همه جا به زيبايي مي نويسيم اما عمل....
در شب قتل علي داد خدا قرآن را......ثقل قرآن عوض وزنه سنگين علي....
پ ن 1 :درست که يک روز از سالگرد شهادت حضرت مي گذره اما از ايشون گفتن هيچ زمان و مکان خاصي نمي خواد.چون ما به اين مطالب نياز داريم و لحظه لحظه ي زندگي ايشون درس.
د ن 1: يک سال ديگه از عمرم گذشت.چقدر زود مي گذره.مثل برق و باد .مي گذره و مي گذره اما هنوز اندر خم يک کوچه.....
.
بالاخره پاييز با همه ي زيبايي هاش از راه رسيد.
شمارو نمي دونم اما به نظر من پاييز زيباترين فصل سال.حتي زيباتر از بهار ...شايد شنيدين که مي گن:پاييز بهاريست که عاشق شده است...
بش ميگن خزان .ممکن خزان درختان و گياهان باشه اما بهار عشق و عاطفه و احساس.مي گن خزان اما آدماي پاييزي اغلب پر از احساس هستن .در اين چند سالي که به وبلاگهاي مختلف سر مي زنم ديدم که بيشترين قالب ها يه نشونه اي از پاييز دارن و اينکه خيلي از دوستايي که مطالب احساسي مي نويسن يا زاده پاييزن يا علاقه مند به پاييز.جالب تر اينکه من نديدم بين دوستان وبلاگي مثلا بهاري ها يا زمستوني ها گروه هاي خاصي داشته باشن يا به اين عنوان به هم سر بزنن اما تو اين مدتي که من شروع به نوشتن کردم هيچ وقت دوستاي پاييزي من رو تنها نذاشتن و همه تعصب خاصي روي اين عنوان دارن ((پاييز)).فصلي که خيلي از هنرمندا و شعرا درش به دنيا اومدن خلاصه بگم برعکس اسمش که خزان اما پاييزي ها سرشار از احساس هستن.(اميدوارم که به دوستاي ديگه بر نخوره اونها هم مي تونن از فصل مورد نظرشون دفاع کنن).پس مي گم : فصل محبوب من خزان زيباي من تو بهاري ترين فصل قلبم هستي ...و مهر هم آغاز شد قشنگترين ماه سال .من که از مهر خيلي خاطره دارم.شايد باورتون نشه در زندگي فراز و نشيب زياد داشتم هم خوشي هم ناخوشي اما حالا که فکر مي کنم هيچ خاطره ي بدي در ماه مهر ندارم .همش اتفاقات و خاطرات خوب بوده.مخصوصا اينکه 2 سال قبل در ماه مهر خدا به من هديه اي داد که واقعا بي نظير و تا آخر عمر هم اگر شکر کنم بازم کم.تقويم رو مي ديدم روز 8 مهر روز بزرگداشت مولاناست.شاعر که...اگر بگم عارف بهتر کسي که ذر حال حاضر ديوان شعرش پرفروش ترين کتاب در ايالات متحدست و افتخار ما ايرانياست و هر وقت شعراش رو مي خونم لذت مي برم.
به همه ي پاييزي ها و مهر ماهي هاتبريک ميگم فرا رسيدن اين ايام رو.
الانم که چند سال ماه مهر همزمان مي شه با ماه مهرباني خداي مهربون.ماه رمضان...دوست داشتم يه مطلبي درباره اين ماه در وبلاگ داشته باشم تا اينکه جايي چشمم به شعري از عطار افتاد که قسمتهاييش رو براي شما مي نويسم.
اي در غرور نفس به سر برده روزگار برخيز و کار کن که کنون است وقت کار
اي دوست ماه روزه رسيد و تو خفته اي آخر ز خواب غفلت ديرينه سر برآر
سالي دراز بوده اي اندر هواي خويش ماهي خداي را شو دست از هوا بدار
پنداشتي که چون نخوري روزه تو آنست بسيار چيز هست جز اين شرط روزه دار
هر عضو را بدان که به تحقيق روزه اي است تا روزه تو روزه بود نزد کردگار........
پ ن 1 :بابت مدتي که نبودم از همه دوستان معذرت مي خوام.خوب مي دونم که من يا هر کسي که عده اي مخاطب داره در قبال اونها بايد خودش رو مسئول بدونه و من بخاطر تاخير و بي نظمي در کارم عذر مي خوام.
پ ن 2 :براي من عجيب اما 10 روز بود مي خواستم يه مطلب ديگه در وبلاگ بزنم هر وقت مي خواستم بيام مشکلي پيش مي اومد 2 بار هم که همش رو تايپ کردم اما وقتي ارسال مطلب رو مي زدم سيستم قاطي مي کرد.حس کردم که نبايد اون مطلب رو بزنم و تفالي زدم و ديدم که.....به اين دليل بود که مطلب بالا رو زدم اما مطلب اول چيز ديگه اي بود که از قرار دادنش در وبلاگ منصرف شدم.
د ل 1 : در اين ماه عزيز من رو هم از دعا فراموش نکنيد .
[
آرشيو شده ها]